نویسنده: محسن ایرانی
ترکیبی از فضاي متروك و تلنبار سنگيني از اشياء گردآوري شده، با جنب و جوشي مستور در پس ظاهري آرام، يك ژرف نمايي كه هم نادرست است و هم به شدت آشنا، هم واضح است و هم گيج كننده و پرسش برانگيز. اينها آدمي را همچنان در حيرت باقي مينهند. سوفيچي منتقد ايتاليايي اين گونه نقاشي را «زبان روياها» تعريف ميكند و آپولينر نام متافيزيك را براي آن برگزيد. «نقاشان متافيزيكي براين باورند كه خرد آدمي اشياء روزمره را برحسب سودمنديشان ميسنجد، اما چيزهاي متروك زندگاني پر از رمزي ـ خارج از حيطهي ارزيابيهاي منطقي ـ دارند. دكيريكو ميگويد: «چيزي كه منطق فعاليتهاي عادي و زندگي معمول ما را ميسازد، زنجيرهاي بيانتها از خاطرههاي ما درباره وابستگيهامان با اشياء است». او ميپرسد: چه ميشد اگر انسان حيطة اين منطق ناشي از ملاحظات روانشناختي و سودمندي را براي يكبار ترك ميگفت؟ مردي ممكن است در اتاقي با يك قفس پرنده، كتابها و غيره نشسته باشد و همه چيز عادي به نظر آيد، چرا كه همه چيز منطقاً به واسطهي زنجيرهي خاطرههاي ما به حساب آمده است. «اما تصور كنيد كه يك حلقه از زنجيرهي مزبور به علتي ناروشن و مستقل از ارادهي ما، براي لحظهاي پاره شود. چه كسي ميتواند بگويد كه اين مرد، اين قفس پرنده و اين كتابها چگونه به نظر ميآيند؟ هراس و حيرت ... با اينحال خود صحنه بدون تغيير ميماند و فقط من آن را از زاويهاي متفاوت ميبينيم. و اينجا ما به جنبهي متافيزيكي اشياء رسيدهايم.» شفافيت سنگين تكنيك در اين گونه از نقاشي كه در خدمت فضاسازيهاي خوف انگيز قرار ميگيرند، گويي رخدادهاي نامعلومي را انتظار ميكشند و تداعي كنندهي خوابهاي پريشان و خيال بافيهايي اند كه در حالت نيمه آگاهي ميان خواب و بيداري به آدمي دست ميدهند. ممكن است اين نقاشيها را ماليخوليايي دلپذير و يا تصاويري يكسر خوفناك بناميم، ولي در هر دو صورت احساس ما، نه از شكلهاي غول آسا يا كنشهاي خشن، بلكه از كشف آفرينشگرانهاي مايه ميگيرد» كه از فضاي سراسر رمزآلود و تاحدي بوسيلهي كنار هم نهادن اشياء ناهمخوان در تابلو به دست ميآوريم.

نقاشي راز پردازانه يا متافيزيكي در سال 1917، پس از ديدار جُرجودِكيريكو و كارلوكارا (نقاش فوتوريست) در يك صومعهي شهر فرارا ـ كه به بيمارستان نظامي زمان جنگ بدل شده بود و برادر دكيريكو «آلبرتو ساوينيو» نيز در آن مداوا ميشد ـ پديدار گشت و تا چندي پس از جنگ جهاني اول(حدوداً تا سال 1920) ادامه يافت. دكيريكو و كارا اشيايي را انتخاب ميكردند كه في نفسه غير عادي بودند و روابط گيج كنندهاي ميان آنها برقرار ميساختند. با اين همه فقدان حركت و خاموشي سبك، تماشاگر را از جلوهي حزن انگيزش شگفت زده ميساخت. نقاشيهاي دكيريكو در گذشته به سر ميبَرَد و ما آنها را همچون خاطرات حزن انگيزي دريافت ميكنيم. البته جرجو دكيريكو از سال 1912 راه را براي آن هموار كرده بود. دكيريكو در دهم جولاي 1888 در شهر وُلو يونان از پدر و مادري ايتاليايي به دنيا آمد. پدرش يك مهندس و مادرش نجيب زاده بود. او نخستين درسهاي نقاشي را با نقاش معروف يوناني «ما وروديس» آغاز كرد. پس از مرگ پدرش و نقل مكان خانواده به آلمان تحصيلات خود را در آكادمي مونيخ پيگيري كرد و با ادبيات و فرهنگ و فلسفه آلماني (به ويژه نيچه) آشنا شد و هنر آرنولد بوكلين را نيز مطالعه كرد. در 1919 اولين نمايشگاه انفرادي خود را در گالري نقاشي Anton Giolio Bragaglia برگزار كرد و نمايشگاههاي زيادي نيز به ويژه در فرانسه برپاداشت و با آثار خويش تأثير زيادي بر نقاشان گوناگون گذاشت كه از آن جمله ميتوان به ماكس ارنست ـ كه در آثار خود دو عنصر را با هم تلفيق كرد: «جهان رويايي دكيريكو و كلاژ» ـ پل نش، جورجو موراندي و هنرمندان سورئاليست (به ويژه دالي)، اسكار شله مراشاره كرد، ولي خود از تأثير كوبيسم و فوتوريسم بركنار ماند. او در سال 1925 رقاصي روسي را به عنوان همسر اول خود برگزيد و در مرحلهاي از زندگي به طراحي صحنهي تئاتر و رقص باله و همچنين نوشتن شعر و داستان روي آورد. در اواخر عمر نيز از نقاشي رازپردازانهاي خويش دوري جست و به نوعي كلاسيسيم روي آورد، به طوري كه آندره برتون در مورد او گفت: «دِكيريكو راه راستين خود را گم كرد». شيوهي نقاشي او طرز نگرشي جديد به اشياء بود «به نظر ايشان در سكون يك شيء بيجان چيزي اضطراب انگيز وجود داشت كه بر عواطف آدمي سخت اثر ميگذارد. هر شيء قديم و متروك آن گاه كه نگاهي بر آن ميافتاد، زبان ميگشود و كيفيت تغزلي و جادوييش را به گوش شنوا ميرسانيد. اگر شيء ناديده انگاشته شده از اين دست به اجبار تنها ميشد، يعني حمايت و حفاظت محيطش را از دست ميداد و يا حتي به طرزي ريشخند آميز در جوار اشيايي كاملاً غير مرتبط قرار ميگرفت، حقانيتش را در زمينهاي ديگر اثبات ميكرد و خود را در حالتي درك ناشدني، غريب و رازگونه مينمود. » در حقيقت دِكيريكو به نگرش خود نسبت به جهان بياني ديداري ميداد: «هر اشياء دو وجه دارند: وجه رايج كه تقريباً هميشه آن را ميبينيم و مردم عادي ميبينند و وجه شبح گونه و متافيزيكي كه تنها افراد نادري در لحظات نابي از بصيرت و در خلسهاي معنوي و متافيزيكي ميتواند ببينند. يك اثر هنري بايد بيانگر چيزي باشد كه در وراي ظاهر آن چيز نهفته است. اشياء و پيكرههايي نيز كه در اثر هنري ظهور مييابند بايد به نوبه خود و در قالبي شاعرانه از چيزي برايمان سخن بگويند كه بسيار از آنها دور است و به واسطه اشكال ماديشان از ديد ما پنهان شدهاند. مثلاً سگي كه كور به نقاشي كرده است، نه تنها يك سگ، كه گويي حكايت يك شكار رويايي و شاعرانه است.» مانند بسياري از مكتب هاي نقاشي، كنشهاي بيروني و به ويژه جنگ و التهابهاي ناشي از آن در شكل گيري نقاشي متافيزيكي تأثير داشت و البته تأثير جوشهر فرارا ـ به گفتهي دكيريكو: «اين متافيزيكي ترين شهرها» ـ را نبايد ناديده انگاشت. شهري با ميدانهاي وسيع و متروك كه زير سايههاي بلندِ مجسمههاي يادبود خفتهاند تقارن جادويي نقشه عمومي شهر؛ بناهاي غم انگيزش كه با نقاشيهاي سدهي پانزدهم تزئين شدهاند؛ همه اينها ميتوانست براي غرق شدن در جادوي اشياء انگيزهاي باشد. دِكيريكو بر اين باور بود كه يك اثر هنري براي رسيدن به جاودانگي حقيقي بايد از تمام قيود انساني رهايي يابد.

منطق و عقل متعارف تنها در روند كار اختلال به وجود ميآورند اما زماني كه اين حصارها شكسته شوند اثر هنري پاي به عرصهي روياها و تصورات كودكي ميگذارد. حرفهاي عميق را هنرمند بايد از پنهان ترين اعماق وجودش بيرون كشد. تنها در آن جاست كه زمزمهي جويبار صداي پرندگان و يا خش خش برگها نميتوانند مخل تمركز او شوند. «مهمترين چيز آن است كه هنر را از هر آنچه كه تا امروز مادهي شناخته شده محسوب ميشده برهانيم همهي موضوعات آشنا همهي عقايد سنتي تمام عناصر عامه پسند بايد بيدرنگ فراموش شوند از آن هم مهمتر اينكه بايد به خودمان قوياً ايمان بياوريم: ضرورت ايجاب ميكند الهامي كه ما دريافت ميكنيم ، الهام يا تصور تصويري كه در بردارندهي چيز خاصي است و البته ممكن است به خودي خود معنايي نداشته و يا مضموني براي طرح نداشته باشد و در يك كلام به لحاظ منطقي مطلقاً «هيچ معنايي» را نرساند ؛ تكرار ميكنم ، ضرورت ايجاب ميكند كه چنان الهام يا تصوري بايد در وجود ما آنچنان با قدرت سخن بگويد چنان رنج يا سرمستي را برانگيزد كه ناگزير از نقاشي شويم. به عبارت ديگر آن چنان هوسي در ما انگيزد، بسيار قويتر از استيصال حاصل از گرسنگي كه انسان را بر آن ميدارد تا تكهاي نان را همچون درندهاي وحشي بدرد» انديشههاي دِكيريكو كه ريشه در ژرفاي وجود آدمي داشت هيچ گاه به صورت يك سبك مورد پذيرش واقع نشد و مفهوم رازآميز آثارش كمتر مورد كنكاش قرار گرفت ولي افكار و احساساتش تأثيري بزرگ بر روند شكل گيري جريان نوين نقاشي داشت. جرجو دِكيريكو چند ماه پس از نودمين سالگرد تولدش در بيستم نوامبر 1978 دار فاني را وداع گفت. آثار او در كليساي تاريخي خيابان فرانسيس در رم حفظ ميشود.«من يك روز تابستاني درخشان را در ورساي به خاطر ميآورم. سكوت و آرامش حكومت مطلق داشت همه چيز با چشماني رازآلود و پرسش گر به من خيره شده بود. در يك لحظه دريافتم كه تمام زواياي قصر تمام ستونها و تمام پنجرهها روحي واحد را تسخير كردهاند: وجودي رخنه ناپذير ... در آن لحظه از رمز و رازي كه بشر را وادار به آفرينش اشكال غريب و ويژه ميكند آگاه شدم و آفرينش خارقالعاده تر از آفريننده حضور يافت.»
منابع:
۱- لینتن ، نوربرت ـ هنر مدرن ،ترجمه علی رامین ـ نشر نی ، چاپ دوم ، ۱۳۸۳
۲- مارکوتریوز ، گلدواتر ، رابرت ـ هنرمندان درباره هنر ، ترجمه سیما ذوالفقاری ـ نشر ساقی ، ۱۳۸۰
۳- پاکباز ، روئین ـ در جستجوی زبان نو
۴- catalogue "Omaggio De Chirico" published by the Fondazione Art Mus
