تبليغاتX
توکا نیستانی




نوشته : محسن ایرانی

خرداد ۱۳۸۷

آثاری که در قالب واقع گرایانه و در انتقاد از برخورد تجملی ، با مقوله ای به نام " روشنفکری" آفریده می شوند، ولی در نهایت به نتایج آبستره ( به معنای عام و از منظر تکنیکی) ختم می شوند . اغلب با پانوشتی کوچک در زیر آن ها که نگهدار یادی هستند از آن لحظه خاص و همچنین نتیجه ای هستند از طبع طنزپرداز یک طراح . هر چند که "توکا نیستانی" با نوشته و متن به عنوان یک ابزار مستقل تا آن حد آشناست که گاه گاه زبان تیز طنز را به حوزه فرا تصویری می کشاند : "من دنیا را با نگاه طنز می بینم، با زبان طنز درباره اش حرف می زنم و تمام روز و شب را با طنز می گذرانم." در آثار کافه ی توکا نیستانی خط به عنوان انتزاعی ترین عنصر طراحی کیفیتی ویژه دارد و برگزیدن آن به عنوان عنصر اصلی طرح ، بخشی از تلاش طراح است در جهت بیان آنی فضا و جو کافه با آدم ها و بوهایش. "این طرح ها ثبت لحظه هایی است که در کافه بوده ام؛ ثبت گوشه های لذت بخش و آرامی از زندگی روزانه ام" . انسان های نیستانی به رسم ایرانی بودنشان تبحری ویژه در پنهان کردن آن چه که هستند دارند و علی رغم آنکه اغلب پشت به طراح کرده اند و در گروه های کوچک گرد هم آمده اند، به نظر می رسد حواسشان نسبت به آنچه در پیرامونشان می گذرد کاملا جمع است. انسان هایی که اگرچه نمی شود به راحتی ارتباطی با آن ها گرفت ولی دست کم می توان از آن ها طراحی کرد و به نقد و طنز کشیدشان. آدم هایی که روی صندلی های خالی پیرامونشان کیف و کاپشن می گذارند تا قلمروشان حفظ شود و اگر متوجه شوند از آن ها طرح زده می شود ریسه می روند و ژست می گیرند و در نهایت بهانه ای می شوند برای نقد روشنفکری هایشان. توکا ، خود در این باره می گوید: "در عین حالی که در کافه ها نشسته ام و نگاهشان می کنم، حرف هایشان را هم فالگوش می ایستم. بعضی وقت ها جمله ای از حرف هایشان را که در آن لحظه گفته اند، در کنار طرحی که از آن ها زده ام می نویسم و گاهی نظر شخصی ام در مورد آن هاست که کنار تصویرشان روی کاغذ می نشیند." در پای آثار او می توان نوشته هایی این چنین را دید :        " روشنفکر اما ... یه کمی زیادی خودمونی / روشنفکری در سایه! که خودش ختمه و همه چی رو می پیچونه / قهرمان فمنیسم و ..." و این نوشته ها همچون کلیدی هستند برای فهم بهتر نیت طراح در گزینش و بیان طنزآمیز سوژه. بهره گیری از خط به عنوان ابزار بیان طرح، کیفیتی است که در آثار دیگر هنرمند کافه، "میلت کوبایاشی" جای خود را به کاربرد رنگ و امکانات خاص خودش می دهد. دفرماسیون در آثار او در جهتی فانتزی گرایش دارد و به تکرار بی رویه شخصیت هایی منجر می شوند که پس از مدتی برایمان نه "که؟" بودنشان، بلکه "چگونه" بودنشان مطرح می شود، دفرماسیونی که در آثار نیستانی به نوعی درون کاوی آنی مدل و روانشناسی شخصیتی وی به کار گرفته می شود و پافشاری او برای پردازش روان کاوانه مدل، به بیان واقعیت ملموس زندگی با طنزی نیمه آشکار منتهی می گردد که به نظر من دقیقا در جایی که این طرح ها به سوی دفرماسیون صوری و" تمام آشکار" گرایش پیدا می کنند کمی از نتایج موفقیت آمیز آن کاسته می شود.(تصویر شماره ۴) بر خلاف نیستانی، انسانهای آثار میلت کوبایاشی گرم نمی گیرند ، دورهم نشینی نمی کنند ، با هم گفتگو نمی کنند و معمولا حتی رو به سوی نقاش دارند. نه چیزی برای پنهان کردن دارند و نه با یکدیگر رودربایستی دارند و نه احساس روشنفکرانه در نمایش تراژیک آن ها به چشم می خورد.

 هر چند در عین وجود تفاوت ، می توان لحظه های مشترکی را نیز یافت که از نگاه تیزبین این دو هنرمند کافه پنهان نمانده و البته نیستانی آن را "شباهت ناگزیر" میان هنرمندان تجسمی می داند. مانند خودآرایی زنان در کافه ( تصویر شماره ۵) . توجه به تیپ ها و حالات مدل ها در آثار این دو هنرمند به معنای فراموشی یکسره احساس طراح در اثر و توجه زیادی نسبت به شخصیت پردازی رئالیستی تا سر حد فراموشی "خود درونی" نیست. توکا نیستانی در این باره اعتقاد دارد: " یک طرح خوب همیشه حامل بخشی از احساس طراح است، این همانی است که به طرح روح و زندگی می بخشد و نگاه بیننده را به خود جلب می کند. طرحی که بدون این حس متعالی ساخته شود، خشک، بی روح و پیُبس از کار در می آید." انسان های نیستانی مختار به رد و پذیرش هستند و حاضرند برایش در کافه بحث و جدل کنند. شور و نشاط خط گذاری و هاشورزنی او نیز در نهایت به گفتگویی دلپذیر میان فیگور و فضا در ساختار صفحه منتهی می شود. این در حالیست که آثار میلت کوبایاشی به ثبت فلَش گونه دنیایی مرموز و ذهنی منتهی می شود که، انسان های خسته اش محکوم به گذراندن آنی هستند که در آن غرق اند و برای فراموشی اش به کافه پناه می برند." نگاه کوبایاشی معطوف به انسان هایی می شود متفکر ، تنها بی قید و پر اضطراب و در عین حال اسرار آمیز و رمانتیک. چهره هاشان گواهی بر این امر است که حتی با دخالت محرک های بیرونی توانایی رها شدن از افکار خویش را ندارند. روابط ایشان روابطی سطحی محدود و در عین حال بی غرض می نماید. گسست ارتباط معنوی در ایشان نشانگر اوج هرمان درونی رنج ها و خستگی ها و آلام جامعه ای است که در آن زندگی می کنند." . کوبایاشی می گوید : " من بیشتر بر نگرشه ها و گرایش های شخصیت ها از صحنه های کافه ها و رستوران ها به صحنه های ساده تر تمرکز می کنم. پالت رنگ من روشن تر می شود انگار که بیشتر به ساختار آن اتکا می کنم. ولی هنوز رابطه ای قوی با رنگ های آهنگین زمینی دارم."

 

مورد استفاده ها:

Irancartoon.ir

haditoons.com

sainttouka.blogfa.com

احمدزاده ، سعید ـ میرزایی ، یاسر ـ میلت کوبایاشی ، نماینده ای از رئالیزم معاصر ـ نشریه تندیس، شماره ۱۰۵،شهریور ۱۳۸۶  



 
1 2 3 5
صفحه نخست | گزیده طراحی ها و نقاشی ها | وبلاگ تخصصی هنرهای تجسمی
زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم. دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم.قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم. عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم. سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم. من می ترسم پس هستم. این چنین می گذرد روز و روزگار من