
یادم هست آن زمان ها هر روز هنگام رفتن به مدرسه یک 10 تومانی از پدر می
گرفتم و در پوست خود نمی گنجیدم. در راه ، همین طور که به سنگی لگد می زدم
و با خودم پیمان می بستم که تا دم در مدرسه برسانمش، به چگونه خرج کردن 10
تومانی می اندیشیدم. گزینه های زیادی داشتم که می توانستم به هر کدام
برسم. با خودم می گفتم که با 2 تومانش یک دونه فانی فکس می خرم. فانی فکس
دانی که چیست؟ فانی فکس پودر سپید شیرین و ترشی بود که در بسته های کوچک
قرمزرنگ می ریختند و روی جلدش تصویر میکی موز بود. فانی فکس یعنی یک سار
پرید. القصه، با 5 تومان دیگرش یک بسته قرص نعنا می خریدم و مابقی را پس
انداز می کردم! با خودم می گفتم که حتی اگر مجبور باشم که عصر، هنگام
برگشتن به خانه با پنج زارش یک نان بربری آتشین هم بگیرم، باز هم سر ماه
کلی پول می شود که من با آن می توانم با خیال راحت وارد فروشگاه روبروی
مدرسه بشوم و بدون اینکه خجالت بکشم هر چی که خواستم بخرم.
امروز یک بسته مداد رنگی، یک جعبه پاستل
گچی و یک قوطی جسو (برای زیرسازی بوم نقاشی) خریدم که روی هم شد 54،300
تومان! خانم فروشنده که دوشیزه ای خوشگل با موهای بلوندی بود به من رحم
کرد و 2 هزار تومان تخفیف داد که من مجبور نشوم تا در خانه را با پای
پیاده گز کنم. البته چون دیگر ماهیچه هایم شل شده و چیزی را حس نمی کنم پس
از بیرون آمدن از فروشگاه با این سه قلم جنس و جیب تار عنکبوت گرفته ام، به
سنگی لگد می زدم و به آن 10 تومانی آن روزها فکر می کردم و آن نقشه هایی
که همه بر آب رفت. کلا صبر و پایداری همه چیز را حل می کند. اول دهنت
سرویس می شود، بعد مخت می گوزد و دست آخر هم ماهیچه ها را شل می کند تا چیزی حس نکنی. صبر و پایداری کارها را برای ما آسان می سازد!