تبليغاتX
:-)



هر دُختری در زندگی خود مَعمولا یک عکس دارد در حالتی بوسه زننده رو به دوربین، و لَب های خود را آنچنان غنچه کرده که می شود در فاصله میان نوک بینی و لبش یک گلدان شمعدانی را به راحتی جا داد. خبر کوتاه بود و جانکاه



+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت   توسط میر الف  | 


یک نفر آمده آهنگی خوانده. حال فرض بر اینکه اصلا توهین کرده باشد. خُب می شود بهش محل سگ نگذاشت که بزرگ نشود. می شود کارش را گوش نکرد. مجبور که نیستی. شخصیت توهین کننده است که کوچک می شود. مردم آدم فحاش را در نهایت نمی پذیرند. اما توی بی شرفی که می آیی جایزه صد هزار دلاری می گذاری برای سرش، که بیشتر دین را زیر سوال می بری. تو را باید از پا آویزان کنند. به جرم نیست و نابود کردن دین. تو کاری می کنی که من پس فردا نامم را از ممد علی بگذارم خوزه! و در جواب اجنبی ها که از دینم سوال می کنند بگویم "من دین ندارم". چون می ترسم. می ترسم که بگویم مسلمانم که مباد تصور کنند همین حالا دشنه را خواهم کشید و  گلویشان را پاره خواهم کرد. تویی که آدم کشتن برایت مثل آب خوردن است. تو با رفتارت این طور می کنی با من. تو کاری می کنی که یک خوزه ی بی دین باشم. وگرنه اعتقاد اگر اعتقاد باشد با یک آهنگ به باد نمی رود. البته اگر از جنس اعتقادات تو باشد که با گوزن هم بر باد می رود. ترانه پیشکش



+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت   توسط میر الف  | 


دَر حالی که حشره کش رو با حرص روی بَچه سوسک های توی دستشویی خالی می کردم، دیوانه وار فریاد می زدم: اون عقبیا حال می کنن؟

Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian



+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت   توسط میر الف  | 


پای میز کامپیوترم یک مَگس قصد خودکشی دارد. معنای دیگری برای این کارش که دائم می نشیند روی دست و بالم، به فکرم نمی رسد،. مگر اینکه من را با گه اشتباه گرفته باشد. معصومانه نگاهم می کند و انگار با زبان بی زبانی می گوید: "بکوب توی سر من. بپاچان مرا به کیبوردت" گویا امید به زندگی در میان مگس ها هم کاهش یافته. کسی چه می داند، شاید این صادق هدایت مگس ها باشد. زُل می زنم به چشم هایش. با نگاهم به او می فهمانم که اگر جثه هایمان به هم می خورد، خودم را پَرت می کردم در آغوشش و یک دل سیر گریه می کردم. بلند می شود می رود سوی پنجره.



+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت   توسط میر الف  | 


دَر مورد رفتارهای ملیت پَرستانه مان خیلی چیزها را نمی توانم دَرک کنم. لابد مَن نمی فهمم. یکی مثلا همین ماجرای رای گیری برای خلیج پارس که زرت و زرت ایمیلش را دست به دست می کنند. وقتی چیزی را که ایمان داری با ملیت تو گره خورده به رای گیری می گذاری بدتر نشان دهنده کوتاه آمدنت نیست؟ اصلا گیرم که به رای گیری باشد. در آن صورت چند میلیون ایرانی در برابر یک جهان عرب هَست؟! آن ها که این رای گیری ها را می گذارند گمان می کنند خیلی کار شاخی کرده اند و آن ها هم که می روند رای می دهند خیلی خوشند که توانسته اند وظایف وطن پرستانه شان را به نحو احسن انجام دهند. دور هم خوشند کلا! اینجاست که می گویند: "وقتی یک نفر دچار توهم شود دیوانه اش می خوانند ولی اگر افراد زیادی دچار یک توهم شوند مومن شان می خوانند"



+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت   توسط میر الف  |