این روزها کمی بیشتر تمرین طراحی می کنم. طراحی آکادمیک برای من به عنوان یک سامانه غیر رنگی نا پایسته ، در عین سادگی کاری بس دشوار و وقت گیر است . شاید اگر تمام وقتی که صرف ارتقای طراحی می شود، برای آموختن موزیک صرف می شد شاید تا به حال آهنگسازی خبره تر می بودیم. اما دلیل این همه مشکل بودن طراحی چیست؟ برخی برای عدم رویارویی با آن مشکلات، سخنانی بیهوده به زبان می آورند: " این کار را قدیمی ها تمام کرده اند" ، " چه نیازی به این کار است، منوچهر معتبر و احمد وکیلی خودشان در گل مانده اند" ، " الان دنیای مدرن است " و چیزهایی از این دست که از این آخری بیشتر به نادانی این ها پی بردم ( چون الان دنیای پست مدرن است!!!). حقیقت این است : اینان نمی توانند طراحی کنند و در نتیجه دوست ندارند تا کسی هم در این کار موفق شود. مگر می توان گفت چون قدیمی ها بر روی بوم نقاشی کرده اند پس اگر امروز کسی روی بوم نقاشی کرد اثرش نو نیست؟ آیا چشمانی که نوآوری را صرفا در تکنیک نقاش می بیند چشمان کاملا بسته نیست؟ از چه زمانی نوآوری، معیار اصلی داوری درباره هنر شد؟ از چه زمانی بر مدفوع کنسرو شده نام اثر هنری را نهادند؟ . " قوانین و اصول آفرینش یک اثر خوب در شیوه طراحی آکادمیک همان اصول ثابتی است که در شیوه های شخصی تر استفاده می گردد ". فهم این نکته تنها برای کسانی آسان خواهد بود که خود دستی در طراحی متعارف و نا متعارف دارند . تمام بهانه ها از سر همان سختی طراحی است و فراخی برخی از اندام ما . سخت است زمانی که این طراحی باید پوسته منجمد کاغذ را شکافته و با روحی تازه، زندگی تازه ای را رقم زند. ندانستن، سرچشمه کنش و میل به دانستن، آغاز حرکت است و این طراحی واکنشی است نسبت به ندانستن و شوق دانستن. هم چینی درست سطوح ، روانی خطوط ، حرکت از کل به جز ، پراکندگی متناسب تنالیته ، دستیابی به کاراکتر و شبیه سازی مدل ، حالتمندی ، اغراق و... دغدغه هایی از این دست در یک طراحی آکادمیک ( طبیعت گرا ) پیش روی طراح قرار دارد و طراحی فیگوراتیو آکادمیک را در حوزه ای تمام نشدنی نگاه می دارد. فراگیری تکنیک طراحی برای طراحی و نه صرفا به عنوان مقدمه ای برای شروع نقاشی ، مستلزم پیروی از اصول درست، زمان بندی مناسب، مرحله بندی منظم ، تمرین و ممارست زیاد و در نهایت اندیشه ای رها و پویا است. این اصول درست در حقیقت همان روش های مناسبی هستند که طراح را برای رسیدن به طرحی منسجم ، سریع و قوی رهنمون می کنند. مواردی چون کلی دیدن ، ضبط سریع حالت و همچنین حرکت از طرحی کمرنگ به پر رنگ ، همه و همه ایده های
آغازینی است برای شروع حرکت وسیله ای تاثیرگذار بر روی کاغذ. حرکت به سوی نمایش ریزه کاری ها نیز نه به عنوان مسئله ای که باید در مدت زمانی از پیش برد طرح به آن پرداخته شود ، بلکه خواست و آغازی است از ابتدای شروع طراحی. امروز کمتر در دانشگاه های ما خواست و حرکتی جدی برای فراگیری طراحی آکادمیک و افزایش توانایی پایه ای طراحی در میان هنرجویان وجود دارد. معدود جنبش هایی که در بیرون از دانشگاه آغاز می شوند و به این مقوله می پردازند یا مستمر نیستند و یا در نهایت به لطف حرکت های مدرن دانشگاه!!! به سرعت از هم می پاشند. البته قابل درک است ، زمانی که می شود مدفوع را کنسرو کرد و به نمایش گذاشت چه نیازی به یادگیری طراحی می تواند وجود داشته باشد؟ چه متریالی از مدفوع ارزان تر و سهل الوصول تر!!! بخش زیادی از مشکلات ، به دلیل نگاه نادرست ما به این مقوله جذاب است. ما همه چیز را طراحی می گوییم و تفاوتی میان نقاشی، اسکیس ، دیزاین ، چیدمان و ... غیره قائل نمی شویم. این از بینال های ما پیداست . حال آنکه به نظر می رسد معنای این واژگان در دیگر ولایت های دنیا جداست. در عوض با بازی با واژگانی چون مدرن و پست مدرن که کوچکترین نقشی در ایجاد یا پیشبرد فرهنگ آن نداریم ، نه خود کار می کنیم و نه می گذاریم تا دیگران سالم کار کنند. نتیجه این می شود که ذهنی مغشوش داریم و با اذهان مغشوشمان آینده هنر مملکتی را رقم می زنیم.
به گزارش خبرگزاری فارس حبیب الله صادقی سرپرست موزه هنرهاي معاصر و مدير كل دفتر امور هنرهاي تجسمي از سمت خود استعفا داد و دلایل این استعفا و شرایط ماندن و ادامه کار خود را چنین برشمرد:" شرط ادامه حضورم اختصاص رديف بودجه و امكانات
بيشتر و همچنين توجه جدي به هنرهاي تجسمي كشور است در غير اين صورت نخواهم ماند و مانعي در اجراي برنامههاي تجسمي كشور نخواهم بود ". اینک به گزارش ایسنا ضمن تشکر از زحمات وی ، استعفای او مورد قبول جناب آقای صفار هرندی قرار گرفته است!! این پذیرش استعفا از سوی وزیر فرهنگ پیامی روشن به هنرمندان تجسمی دارد و آن قبول نکردن صحبت های آقای صادقی است . البته بنده نیز با آن موافق هستم. چه معنی دارد که در کشوری پهناور ، با این همه متقاضی، توجه دولت به امر مفرح!! و غیر ضروری!! هنر معطوف گردد؟ خدا را خوش می آید که این همه امکانات و بودجه در اختیار یک مشت هنرمند (با احترام ) قرار بگیرد؟ بعد، این ها بروند برای دل خودشان نقاشی هایی بکشند که ما از آن ها سر در نمی آوریم؟ اسم سبک هاشان را هم با پر رویی تمام کمونیسم و آمپرسیونیسم بگذارند؟ یا حتی این آدم های "ناتو" که اسم سبک خودشان را ناتورئالیسم!! گذاشته اند؟ می دانید با این پول چند کودک آفریقایی را می توان سیر کرد؟ چند بزهکار بی گناه!! را می توان آزاد کرد؟ اصلا هنر به چه درد می خورد؟ وزارتش هم به درد نمی خورد.
اکسپوی آثار هنرمندان برگزیده نگارخانه های تهران در حالی به کار خود پایان داد که برخی از هنرمندان و گالری دارها در روز افتتاحیه و در جلوی چشم مردم ، با میخ و چکش به جان دیوارهای فرهنگستان صبا افتادند!!! البته گلایه هایشان از بابت به نمایش در نیامدن آثاری بود که ارائه داده بودند و در نتیجه در روز افتتاحیه زحمت برگزارکنندگان را کم کرده و با اجبار و استفاده از میخ های فولادی و چکش آثارشان را آویختند. دلیل برگزارکنندگان این اکسپو، نبودن جای کافی عنوان شده است. این در حالی است که در این نمایشگاه تعدادی از اشخاصی که مجوز گالری دارند بدون فهم این
نکته که دلیل و فلسفه برپایی چنین نمایشگاه هایی چیست، دیوارهای فرهنگستان صبا را از آثار به یاد ماندنی خود مالامال کرده بودند!!! این اکسپوی یک هفته ای بدون برنامه ، در نهایت فروش چندانی نداشت . متاسفانه فرهنگستان صبا این روزها همچنان به رویه بدون نظم خودش ادامه می دهد و رفته رفته در میان هنرمندان به عنوان یک مجموعه بی نظم شناخته می شود. این نمایشگاه نیز مانند بسیاری از نمایشگاه های دیگر صبا با دیرکرد بازگشایی شد. همچنین دلیل پافشاری دست اندرکاران این مجموعه در استفاده از فضاهایی از این فرهنگستان که قابلیت نمایش آثار را ندارد، همچنان پوشیده است. از بد حادثه تابلوی من نیز روی یکی از این دیوارها، یعنی در کنار آسانسور آویخته شده بود. به شکلی دو طبقه ، بدون نور مناسب و البته بدون برچسب مربوط به مشخصات اثر. پی گیری های گالری دار مربوطه نیز بی نتیجه مانده، در نتیجه شخصا مداخله کردم و در شرایطی که نمایشگاه در حال تمام شدن بود ، یکی از مسئولان عالی رتبه!!! را یافته و موضوع را این چنین با ایشان درمیان گذاشتم: " دوست داری تابلوم رو از رو دیوار بکنم و بردارم ببرم خونه؟ " وی پاسخ داد: " یعنی چه؟ " گفتم: چرا ... و الی آخر. در نهایت به شیوه دستی مشخصات اثر را در کنار تابلو چسباندم. پس از این ماجرا در فرصتی مناسب نگاهی به آثار و قیمت های تابلوها انداختم و فکر نوشتن نقدی بر این نمایشگاه را برای همیشه از سر به در کردم!!! ( با طشکر و غدردانی از آقای محسن زارع ، مدیریت فرهنگصتان سبا )
